۱۴۰۴/۶/۵
الان که دارم اینو می نویسم فقط به جهت رفع شدن استرس و ترسم هست و اینکه زمان زودتربگذره گرچه زمان زود نمی گذره وقت هایی که باید زود بگذره ولی خب باز هم نوشتن بهتر از هیچی هست،میخوام از اتفاقات غیر مرتبط با موضوع استرس فعلیم حرف بزنم که زمان زودتر بگذره و هرچه زودتر تمام بشه این هفته امتحاناتمون شروع شد و مثل برق وباد سه تاشو دادیم اگه فردا هم امتحان بدم سه تای دیگه میمونه که تموم بشه به شرط پاس شدن همشون و تموم شدنشون بسلامت اونوقت باید برم دنبال کارای فارغ تحصیلیم و دیگه تمام،استرس این ماهم علاوه بر اون موضوع اصلیه که الان بخاطرش جایی هستم و استرس دارم هم شامل گذر سریع زمان میشه،هم شامل اینکه این ماه هم امتحانات هست هم کارای اداری و تموم شدن دانشگاه هم شامل اینکه مامانم مریض هست و شرایط مساعدی نداره و سخت نیاز به کمک داره ونگرانش هستم هم شامل اون موضوع اصلی که بلاتکلیفی هست برام یعنی اگه نشه اینجا باید اونجا یه سری مقدمات حاضر کنم و من هیچ کاری نکردم و از این نظر نگرانم مدرسه و سازماندهی کلاس و مشخص شدن جام هم هست،
امروز بچه ها تو دانشگاه قبل امتحان منو که می دیدند راز لاغری و خشکیده شدن صورتم و ازبین رفتن لپ هامو می پرسیدند منم میگفتم کاری نکردم جز تغییر زندگی و فشار از همه طرف زندگی و استرس و گرما و بی برقی و اینا همه باعث شد تو این ۲/۳ماه گمونم۷/۸کیلو شاید بیشتر کم کنم اینطوری پیش بره ازم یه خاطره میمونه میدونم نباید اینقدر حرص بخورم و به خودم سختی بدم ولی دست خودم نیست نگران هستم دلم مثل یه مسیر بی سرو ته پر چاله چوله میجوشه!
بااین حال من فقط مینویسم اینا رو به کسی نمیگم به دوستام نمی گم یا حتی خانوادم که که نگران نشند!دلم نمیخواد بخاطر من کسی غصه بخوره یا انرژی منفی منتقل کنم.
نگران هستم ولی درعین نگرانی امید دارم،
ولی یه چیزی بگم انتظار خیلی سخته ، خدا نصیب گرگبیابونم نکنه!
مخصوصاً اگه انتظار برای کسی باشه،درست شدن کاری باشه،جایی باشه،یا چیزی!
کاش هیچکس انتظار نکشه چون انتظار آدمو پژمرده میکنه،غصه میخوره ،نگرانه انتظار بده:)
راستی وارد شهریورم شدیم،یکماه دیگه پاییزه!
این اولین پاییزی میشه که اگه کارم درست بشه و جور بشه میتونم بگم دوست داشتنی ترین پاییز میشه برام!
فقط شرطش اینه که اون موارد درست بشه برام،و ببینم دست سرنوشت چی میشه!
این همه نوشتیم و اونی که منتظر هستیم تکلیفمون روشن کنه و کارمون مشخص کنه نیومد که نیومد:)
پنج دقیقه دیگه میمونم نیومد میرم، تو محیط اداری اینکه سرت مدام پایین باشه و منتظر بمونی و سعی کنی خودتو مشغول کنی سخته ها!!!! :).
انگار اینطوری هست که آدم های اونجا هم سختشون هست بخاطر من چیزی بگن!!!😅😬
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)