۱۴۰۳/۱۱/۲۶
بعداز روز ها جنگ باخودت بالآخره ذهنتو آماده کردی که شروع کنی به نوشتن...
این روز ها چطور گذشت!
پراز پیچ و خم و حس غم و ترس و شکست و ناامیدی و بعضاً تنهایی!
نمیدونم باید چی بنویسم از چی بگم از کجا شروع کنم
فقط اینکه این روز ها سردرگمم سردرگم مسیری که تهش رو نمیدونم چیه!
مقصدم نامعلومه
و حتی جرائت تصور فردامو هم ندارم...
این بمونه که شاید باز توانایی بیشتر نوشتن و بهتر نوشتن پیدا کنم و بیام از گذران روز هایی بگم که گذشت...
گذشت ولی تلخ و سخت و بد گذشت!
+ نوشته شده در جمعه ۲۶ بهمن ۱۴۰۳ ساعت 21:48 توسط نآزی
|
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)