کمتراز یکساعت دیگه مونده که آبان تموم بشه و من برای اولین بار در این چند سال یادم افتاد که خیلی وقته اینجا ننوشتم؛

اگر بخوام گزارش کار کلی بگم از این مدت شاید چنلم محتوای مدرسه ایی داشته باشه ولی از درون و زندگی شخصی به شدت همه چی درهم ریخته و برهم شده در واقع زندگی خانوادگیمون و مشکلات بهتر که نشده هیچ بدتر هم شده و این شکافی که توی خانواده ام افتاده و گره پیچ در پیچ روی روحیه و روان و جسم و سلامتیم اثر گذاشته با این حال نمی ذارم مشکلات خانوادگیم اثر بذاره روی بچه ها، روی محیط کلاسم و این۶۰ روزی که از سال تحصیلی گذشته حتی باوجود مریض شدنم هم هیچ اجازه ندادم جو یا حس بیحال بودن بچه ها داشته باشند ولو که خودم چقدر تحت فشار و درد ناشی از مریضی بودم.

ولی نمیخواستم مسائل شخصی رو روی حال کار و محیط کلاس و دانش آموز هام آسیبی وارد کنه تمام مدت تلاش کردم و از هر تجربه و راهی بود برای کمتر شدن اشتباهات و خطاهام استفاده کردم،

بیداری تا نیمه های شب

آموزش های متعدد،

تو وضعیت اینترنت کند و امکانات محدود آماده کردن محتوا وهمه اینا...

گرچه تو همه این ها تونستم مشکلاتم رو حل کنم ولی از درون حالم مساعد نیست، از درون یه فشار مشکلات داره روز به روز ضعیف ترم می کنه و به سختی محکم موندم و از اتفاقات شکایت و گلایه نمی کنم...

نمیدونم این شرایط درهم برهم قرار هست تا کی باشه ولی خیلی طولانی شده!

حس می‌کنم یه شادی،یه خنده،یه اتفاق خوب، یه خبر خوب،یه مسیر مثبت یا یه روز خوب بتونه حالمو بهتر کنه یا اینکه لاقل ذهن درگیرم رو آزاد کنه؛