روزهای تقریباً آفتابی =]
امروز اولین تجربه رانندگیموتوی جاده تجربه کردم، یادمه یه زمانی بهم میگفتن که از پسش بر نمیایی و نمیتونی و رانندگی بدرد تو نمیخوره ولی چون خیلی دوست داشتم و علاقه داشتم براش تلاش کردم و تمرین کردم امروز هم خیلی عالی نبودم ولی از خودم راضی بودم حداقلش اینکه تونستم به اونایی که بهم گفتن نمیتونی و تورو چهبه ماشین ثابت کنم من از پس اینم بر میام و هیچ حرفی و هیچ حرکتی نمیتونه جلوم رو بگیره،پوستم خیلی وقته کلفت شده:)
یه زمانی که صاف وایساد جلوم و گفت که حیف الاغ که بدن دست شما ها و عمراً بتونی از پس اینیکی بر بیایی سرمو بالا گرفتم و گفتم خدا بامنه! برای ثابت کردن برعکس این حرفت هم که شده تلاش میکنم!
خیلی وقته حرفای بقیه اثری روم نداره امّا یادآوری یه سری حرف ها تلخ و ناراحت کننده هست...
با این حال مهم نیست!اینم گذشت و میگذره!:) معلّم آینده با هر محدودیتی و امکاناتی برای زندگیش تلاش میکنه!
خبر خوب زمستون و دی ماه اینکه این مدت به این دوتا هدفم رسیدم الان یه ماشین دارم که برای خودمه و پلاکش به اسم منه حتی برای روند اداریش هم خودم رفتم و حس خیلی خوبی داشت بعداز این چند مدت سختی و شبایی که بالشت زیر سرم غرق دریایی از اشک میشد یه لبخند رضایت بابت این اتفاقات بزنم و بگم که اونقدر هم روزای زندگیم سیاه نیست!
شروع رو با خبر خوب گذاشتم که بمونه اینجا و این تجربه ام هم ثبت بشه خوشحالم که دوتا هدف که اول سال نوشته بودم تیک خورد و بهش رسیدم و اگه تا دوماهه مونده به تموم شدن سال آخری هم تیک بخوره خیلی خوب میشه!
الان که دارم مینویسم تازه درس خوندنم تموم شده یعنی نیم ساعتی میشه!
هفته آینده و ایضأ هفته بعد ترش پشت سر هم بدون وقفه تا پنجشنبه امتحان دارم و باید سخت براشون بخونم مخصوصاً که هیچ جزوه ایی رو حتی باز نکردم و همه کتابام و جزوه هام خاک خورده این هم مزید بر علت که هیچ پیش زمینه ایی ندارم از درس ها و فقط میفهمم چه تاریخی چه امتحانی هست و باید از گلستان برنامه امتحانیمو بگیرم!!!
بااین حال فرجه همکاری نکرد و شب امتحان به هر سبب و سختی باشه میخونم چون چاره ایی دیگر نیست و باید این ترمم پشت سر گذاشت و مجوز ورود به ترم بعد رو گرفت هر طریقی شده!!!
در حال حاضر فقط اومدم کمی از احوالات بنویسم و همونطور که اینجا روز های تیره وغمناک وخبرای ناخوشایند رو به چشم دید اتفاقات خوب و رسیدن به هدف هاهم به رسم قدیم ببینه؛)
امیدوارم از پس امتحانات بر بیام،درسی رونیفتم و خوب خوب بتونم جمعشون کنم ومعدلم هم خوب بشه اونوقت یه سری برنامه ها برای بعداز این دوهفته دارم که باید انجام بدم یه سری فکر ها در سر دارم:)))که خدا بخواد عملی بشه!
اینجا هم خواهم نوشت...غریبه که نیستند اینجایی ها بالآخره!!!
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)