اراده من و آدم ها!!!
خب آدمی زادهست دیگه میتونه اراده کنه وهرکار میخواد انجام بده درست مثل من که الان اگر بخوام میتونم درس بخونم نخوام هم نمیخونم اصلأ و این بستگی به اراده خودِبنده داره وبس!!!
مثل دیروز که برنامه ریزی شدولی یه کلمه هم خونده شد!خب جوابش واضح هست صبح فاطمه مخ زنگ زدو یکساعت الی یکساعت و نیم به صحبت کردن وگفتن و گفتن گذشت!!
دِ آخه کسی نبود بهش بگه دختر جون ایام امتحانات وقت زنگزدنه آخه!!!
اونم من وتو که از۲۴ساعت روز۲۸ساعتش درحال صحبت کردن هستیم و مباحثه!!!
البته ناگفته نمونه قبلش هم آقای ج تماس گرفت نامه های اداری آماده کنم ببره دانشگاه آخه دانشگاه تا نامه نباشه چیزی قبول نمیکنه و بماند که من با چه مشقتی نوشتم چون چهارماهی میشه که نامه اداری مکاتبه نکردم و ذهنم به حالت اولیه برگشته بود خداراشکر فاطمه مخ اینجا به کمکم رسید و نامه رو مکتوب کردم و با یه دکمه سند به دست آقای ج رسوندم!
جدیداً مشکوک شدم به اطراف و اطرافیانم میخوام دیگه مراقب باشم نسبت به همه باید یه حس عدم اعتماد باشه چون هیچکس به گفته مادرم قابل اعتماد نیست حتّی سایه بی معرفت خود آدم اونم بی صدا میزاره و میره،همچنین که دیگه باید سکوت کنی وهمه چی رو نگی وننویسی شاید دیوار موشی موش هم گوشی داشته باشه اما الحق که نوشتن ذهنم رو بازتر میکنه حتی اگه چهارتاکلمه بی معنی سرهم کنم وبنویسم مهم اینه که نوشتم و صفحه ام سفید و خالی نیست!عقیده ام اینه گرچه که ارزش یه نامه یامتن پرمحتوای مهم بالاتر از یه متن یانوشته بی سروته بی معنی هست اما چه خبر داره آدم از نویسنده های پشت این نوشته ها!!!
شاید حداقل یک نفر هم مثل من حالش با نوشتن همون چند کلمه بی معنی خوب شده باشه و بره سراغ ادامه روزش!!:).
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)