سکانس اول

به موسسه زنگ میزنم جواب نمیده پیام میدم زنگ‌میزنه!!!میگم پس چی شد مدرک بچه ها؟!میگن برای صدور وچاپ مبلغی لازمه شماره کارت موسسه میدم فراگیران پیل(پول),واریز کنند،میگم قرار که این نبود! گفتید پول کتاب فقط وسی دی!!!میگه دلار کشید بالا روی هزینه برگه هم تأثیر گذاشت دیگه:«)))[منطقیه]

سکانس دوم

زنگ میزنم مسئول فرهنگی دانشگاه مزاره هم این رو بهش بگم هم قضیه کلاسی که ازم خواسته بعنوان استاد توی دانشگاه برگزارکنم!!!

طنین صدای ...جان گفتنش گوشم رو خراش میده با صدای مثل همیشه حق به جانبش میگه پیل بگیر از بچه ها وبراشون مدرک صادر کنند،کلاس هم باید برگزار کنی!خودتم باید استاد باشی!!!میگم پس حق الضمه من چی میشه خانم:«)؟!میگه دانشجوی خودمونی دیگه چهار روز دیگه تمام بشی استاد اینجا بشی جبران می‌کنیم دختر جون:«)))پوسترشم فلانی جان!!!!!

به جهت اینکه آلودگی صوتی بیشتر ایجاد نشه و وقتم صرف نشه با یه خداحافظی خوشحالش میکنم و قطع میکنم!!!

به خودم میگم

مثبت فکر کن معلّم آینده!!!:«))))

تو قراره به همکلاسی هات درس بدی!هم روش تدریس هست هم تیم قوی تأسیس می کنی در ثانی تو لازم داری این بچه ها رو و پشتیبان تو دانشگاه نیست وزارته که باید با استاد راهنمات برای تنظیم کلاس و جلسات صحبت کنی!که بهترین دوره رو داشته باشی!

سکانس سوم

قال مادر:

چونکه من هر روز غذا می پزم و همیشه میمونه والان کلی غذای فریزری هست پس باید خورده بشه و چی بهتر از اینکه ناهار امروزتون بشه مروری بر فریزر!!!!

و اینگونه میشه که ما امروز پرو ترکیبی بقول پدرم به چشم دیدیم!!!

سکانس چهارم

پیام میاد بااین مضمون!!!!به روایت تصویر

من اگه آموزگار ابتدایی نمیشدم میشدم یه دبیر عربی!که با علاقه تمام قواعد صرفی و نحوی عربی رو می‌گفت اما دست سرنوشت این کار کرد و الان بقول اون جوونی که خانوادش بهش میگن تجربی برو کنارش هنرتو‌ادامه بده منم آموزگار ابتدایی بشو کنارش دبیری عربی و تدریس عربی و ادبیاتت هم داشته باش!

حداقل خوشحال میشم وقتی میبینم امروز از سرجلسه که میان بهم میگن خانم عالی بود و بهترین امتحانمون بود و بیست میشیم!

لابد فرمول ها ومیانبر ها به درد بخور بوده دیگه«))!!!!

سکانس پنجم

دکمه سیو نمیزنم ونصف طرح درس پاک میشه!!!حالا منو الان ببینی اینجا یا کجا؟؟!یه چشمم خونه یه چشمم آتیش!!!

مثال کسی که جلوش پفک می خورند!!!٫)))) دوباره عزمم رو جزم میکنم و مرتب تر از قبل می‌نویسم و طرح درس پرحاشیه و منظم و وسواس گونه ام تمام میشه!!!و بعد هم شادو خوشحال و خندان میرم توی ال ام اس‌ که بارگذاریش کنم!تهش هم یه متن مینویسم که استاد گرامی این تکلیف حاصل تلاش شبانه روزی دانشجوی صفر کیلومتری شما بوده و صمیمانه پذیرا باشید.

سکانس شیشم

حسین علاف وبیکار شده!!!

از وقتی امتحان هاش تموم شده تا صبح بیداره گوشی بازی و چرت و پرت گردی ای کاش من اگه پدر یا مادرش بودم که تلفنشو محروم میکردم و میزدم پس گردنش که بخوابه!!!

واینترنت نازنین شب حروم نشه و الکی نصف شب به بطالت نگذره!!!

آخه یکی نیست بهت بگه شب مال خواب و استراحت هست یا یللی تللی و بازی بچّه!!!

خانواده من میدونند من چه آدم مستبند دیکتاتور سختگیری هستم در این زمینه ولی اونا کاملآ برعکس هستند!

خلاصه که کمتر حرص میخورم و روی کارای خودم تمرکز میکنم!

هرچی نباشه من قراره یه عمر باافراد مختلفی آشنا بشم و تجربه کسب کنم!,

پوستم چروک بشه که چی:«))))

سکانس هفتم

عکس

یه روزی سر کلاس کسل کننده دوست نداشتنی دانش خانواده بودیم که دیدم رشید یه توگوشی(هنذفری)تو گوششه و مشغوله! سرک کشیدم و دیدم داره این بازی رو می‌ره از اون روز هروقت نیاز داشتم که گوش هام موسیقی رو حس کنه و بشنوه وکمی از هیاهوی اطرافم دور بشم همین بازی رو میکردم الان هم همینطوره!!این بازی برای من یاد آور رشیدهمکلاسی و دوستم هست با اون خنده دندون نماش و دستای تپلی درشتش و ناخن های کاشتنیش که مدام هروقت استرس میگیره باهاشون بازی می کنه تا درشون بیاره ومنم حواسشوپرت میکنم تا ۴۰۰‌تومن پیلی که پای این ها رفته رو و به ناخن کار داده خراب نکنه!

سکانس هشتم

عصری داشت گل هارو آب می داد بی هوا برگشت بهم گفت! کاشکی آدم ها وقتی دیوونه میشند مردم جای دیوونه شدنشون دردشون رو بفهمند و ببینند!نه فقط دیوونه شدنشون:)))

سکانس نهم

مورد میاد که بچه مشکل قرینه نویسی داره! آخه من به تو چی بگم! دانش آموزی که از کلاس اول این مشکل داشته و حل نشده رو الان که۱۴سالشه میاری مرکز ؟!:«)

بعدشم جلوی خود بچه میگی خانم دخترم خنگه!!!!

چرا الکی روحیه یه بچه رو خراب میکنی:))

چرا تو کار و روند درمان من دخالت میکنی!!!

و چرا قضاوت الکی میکنی و برچسب اشتباه میزنی زن!!!!

اختلالات یادگیری قابل حل شدنه!!!قابل حله!قابل حله!قابل حلههههه این برای بار صدهزارم«))))

سکانس دهم

زندگی من شبیه فیلمه؟!اینو خیلی هاتون اقرار کردید بهش و بهم گفتید!!!یادمه سال قبل یکی از وبلاگ نویس ها که از قضا نویسنده بود گفت داستان ها واتفاقاتی که برات میفته پتانسیل فیلم یا مستند شدن داره ولی من فکر میکنم که هنوز قسمت های هیجان انگیز و اتفاقات مختلفش مونده و اینا که روتین عادیه!:«) حداقلش اون قسمت های خوبش و‌بدش مونده وهنوز مونده تا فیلم بخواد بشه!