صبح نوشت
31مرداد1400بااینکه اصلاًتوفکردعوت به مصاحبه نبودم ودرگیربودم یهوواردسایت سنجش شدم ودیدم که به مصاحبه دانشگاه فرهنگیان دعوت شدم.
اینجامرحله بعدازانتخاب رشته هست که من خودم روبرای هرچیزی آماده کرده بودم که اگردعوت هم نشم حاضرباشم چون همه احتمالات روبایددرنظرگرفت.
خدابامن بامثل همیشه یاربودودعوت شدم دیروز بایدفرمی که توی سایت بودپرینت میگرفتم وپرمی کردم وظرف48ساعت به هسته گزینش آموزش وپرورش استان میرسوندم یاخودم یاازطریق پست پیشتاز وچون به پست شلوغ بودوممکن بودظرف این مدت نرسونندخودم شخصی رفتم.
حالاهم بایدمنتظربمونم که زمان ومکان مصاحبه فرابرسه نمیدونم زمان سریع میگذره یاشایدمن درگیرم امّااین هفته خیلی سریع گذشت و اصلاًنمی دونم چطوربه سه شنبه رسیدیم و البته2شهریور!😄
دیروزرفتم مدرسه وپروندم روگرفتم لوح های تقدیرم روهم میخواستم امّاسایت خراب بودبنابرین امروزبا بابام رفتم!
راستی گفتم بابا!چه کلمه عجیبی انگارتاهمین دیروز هم خودم پیگیرکارام بودم چون کسی نبودمجبورشدم خودم برم وبعضی جاهاهم مامانم بودامّانمی تونست همه جابیادچون گرفتاربود!
دیروزبعدازاینکه از آخرین جایعنی آموزش وپرورش برگشتم وفرم هم تحویل دادم اومدم خونه ده دیقه بعددیدم صدای بازشدن درخونه اومدوبابام اومد
ازاومدنش هم خوشحال شدم هم متعجب!
خوشحال ازاینکه سلامت برگشته متعجب ازاینکه کی خوب شد؟!!
گفت درمان شدم وکامل خوب شدم بیناییم برگشت وبیماری رفع شدمن بسلامت عبورکردم ازاین سد
توچطوری؟گفتم خوبم امّانه حس بوییایی دارم ونه مزه هارومیفهمم برام حالم مهم نیست خودت میفهمی چی برای من مهمه ازهرچیزی مهم تر!!!
همه میدونندچی مهمه گفت معلومه که میفهمم!
مبارکت باشه قدم به قدم داری بهش نزدیکترمیشی هافکرمی کردی به این روزبرسی!
گفتم نه راستش من حتّی توخوابم نمی دیدم بتونم به این مرحله برسم شایدازنظرخیلی ها آسون باشه امّابرای من تک تک مسیرسخت ورقیب هاسرسخت ترهستندمگه الکی هست هرقدم که میرم جلوترمسیرسخت تروسخت ترمیشه برای همین فکرنمیکردم به اینجابرسم امّارسیدم حالاهم بایدبه ادامه راه فکرکنم والبته مهم ترازاون مصاحبه!
گفت ازحالابه بعدمنم کنارتم کمکت میکنم ازاین سدهم بسلامت عبورمی کنی مسیرسختی بودبایدفقط صبرداشته باشی صبرواحتیاط!
شنیده بودم برای مصاحبه لوح تقدیروافتخارات فردتوزندگیش خیلی تأثیرداره اگه اینطورباشه من ازدهم تادوازدهم همیشه رتبه دوم کلاس بودم توی درس زبان وفنون همیاربودم وتدریس داشتم یعنی طرح دانش آموز معلّم وقتایی که معلّممون سرش شلوغ بودمن تدریس داشتم به دانش آموزایی که کمک میخواستندهم کمک میکردم وزمان امتحانات نوبت اول هم بااجازه مدرسه کلاس داشتم البته این مربوط به قبل ازکروناوحضوری بودن مدارس بود دوره کروناهم توی فضای مجازی سال یازدهم تولیدمحتواداشتم،انجمن علمی هم که یکسال معاونتش به عهده من بودوتوی استان تنهاانجمن بود،بسیج هم که عضوبودم توی مسابقات ورزشی کاراته هم که مقام دارم،شعروداستان هم که مینوشتم گرچه فی البداهه وهرآنچه برذهن بیادتوکاغذنقش میبنده!
شایدهنوزهم باشه که اگه تأثیرداره میزارم اگه نه هم بازکارازمحکم کاری عیب نخواهدکرد.
دیروزبرگه بسیج روگرفتم اوّّل فکرمیکردم3سال عضوبودم وفقط دوره دبیرستان بوده امّابادیدن8سال فهمیدم دوره دبستان هم حساب شده!
امروزهم لوح تقدیرهمیارمعلّمم روگرفتم ومعاونت انجمن اصلش روروی مدارکی گذاشتم که قراره روزمصاحبه ببرم کپی هاهم پیشِ خودم!
دیروز وقتی رفتم مدرسه دیدم سه تاازهمکلاسی هام هم هستندوازبین40نفرفقط ماچهارتاتونستیم به این مرحله برسیم مسئول ثبت سیستم مدرسه ازرتبه هامون پرسیدویادداشت کردمن هزاروخورده ایی،همکلاسی دیگه ام دوهزارودیگری هم سه هزاروخورده وچهارمی هم چون من بعدازگرفتن پرونده رفتم نفهمیدم هرکدوم به خیال خودمون فکرمی کردیم فقط مابه فرهنگیان دعوت شدیم غافل ازاینکه ازکلاس ما4نفرهستندگرچه ازنظرمدیرکم هستیم امّاکمی که کیفیتش بالاباشه بهتراززیادی هست که فقط اسمی باشه ماتوکلاسمون کم دانش آموز زرنگ نداشتیم تعدادی دولتی رفتندومسیرشون خوردبه رشته های روانشناسی وحقوق تعدادی هم که فرهنگیان میخواستند نشدوماهم که فعلاًتواین مسیرهستیم والبته هیچی معلوم نیست اصلاًمعلوم نیست بتونم ازسدمصاحبه عبورکنم یانه شایدبهترازمن باشه ومن ردبشم پس بازهم همه احتمالات رودرنظرمیگیرم همه کسایی که هستند قوی ومحکم هستندوبایدزرنگی وتلاششون رودرنظرگرفت رقیب های قدری پیشِ روی من هستند!
زمان ومکان مصاحبه فعلاًمشخص نیست!گفتنداعلام میشه کمی ازجزوه های مصاحبه خوندم وفقط یک پی دی اف مونده که خونده نشده نمیدونم برسم یانه مطالبش کمی فراروزیاد هست مخصوصاًمبحث احکام امّااگه زمان اجازه بده بایدشروع کنم به خوندن وبخونمشون
اخبارهای اطراف وخبرهای استان وسئوالات روانشناسی وقرآن خوانی هم هست...
من که تااینجااومدم لطف خدابوده بقیش هم اول خدابعدهم تلاش خودم وکوششم که ببینم درپایان چه سرنوشتی درانتظارِ معلّم آینده خواهدبود:)!
وقتی به دانشگاهی که قراره برم وظاهرش فکرمیکنم هم ذوق زده میشم هم خوشحال من اگه بتونم واردش بشم به هدفم نزدیک میشم ومیتونم ادامه مسیرروبرم امّافعلاًهم درحالت معلق هستم ومعلوم نیست نتایج نهایی چی میشه و آیامن میتونم واردایت دانشگاه بشم یاخیرومن جزودانشجومعلّم های اونجانخواهم بود!!!!...
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)