امروزچندمحرمه؟!
یادم نمیاد!!منی که لحظه های هرسالومیشماردم تامحرم برسه وبرم عزاداری امام حسین توی مسجدی که ساختیم خدمت کنم حالایادم نمیادچندمحرمه!
اصلاًیادم نمیادکی محرم شد...شایداون روزایی که دردمیکشیدم وتاصبح هذیون میگفتم وحالم داغون بود!شایدوقتایی که بابام حالش بدبودوتوداروخونه های شهردربه دردنبال داروبودیم شایدزمانی که من توفکرم هم نبود امّاامسالوازدست دادم امسال دومین سالیه که مسجد مراسم نمیزاریم؛شب های تاسوعاوعاشوراتوخونه میمونیم وعزاداری میکنیم واولین سالی که بابام نیستش وهرروزمن اینطورمیگذره که تواین فکرباشم که نکنه داروی امروزش پیدانشه یاسرم امروزش گیرنیادبدتربشه!!!
دردخودم برام مهم نیست هیچوقت سلامتی خودم برام مهم نبودسرم هم میکشست وخون میومدبرای اینکه ثابت کنم سالمم اشکم درنمیومدوساکت بودم!
 یادمه یه بار7سالم بودکه توی مدرسه زنگ تفریح محکم باسررفتم توی موزاییک دقیقاًبین ابروهام شکاف عمیقی برداشت ومثل رودخون جاری شداونموقع کلاس دوم بودم وشیطون ترین وفضول ترین دانش آموز کلاس بودم هیچ جای مدرسه ازدستم درامان نبودوقتی سرموبلندکردم حس کردم دستم خیس شدوخون گرم ازسروصورتم میریخت امّابه بچّه هاگفتم من سالمم وخوبم تعدادیشون ازترس گریه اشون گرفته بودومن همچنان میخواستم وانمودکنم خوبم درحالی که ازدردوشدت ضربه خیلی اذیت میشدم بادوتادانش آموز بزرگتر رفتم دفترومدیرهم بادیدن من دستپاچه شدباهمون مقنعه سرم جلوی خون سرم رومیخواست بگیره امّابندنمیومدکه!!!حرف راستم نزدم که چرااینطورشدم هنوزهم کسی نمیدونه چرا😅
دکتروبیمارستان نبردنم گفتندتاخونوادت بیادبابام اومدوباهم رفتیم درمانگاه اونجابودکه دیگه ازشدت دردبیهوش شدم ووقتی به هوش اومدم که توخونه بودم وبین جفت ابروهام یه بخیه محکم بودهنوزم جای زخم باقی مونده وهست حالامدیرهمون مدرسه دوره دبستانم میگه من اگه توی زلزله روجایی ببینم ازروی زخمت می‌شناسمت ازبس فضول وناآروم بودی!!!!برعکس الان که خشک وخاموش شدی البته اینم حفظ ظاهرهست من توی برخورداول وبا آدم های بزرگتر رسمی خشکم ولی بادوستای خودم همون زلزله7سالگی و5سالگیم هستم سکوت وخجالتی بودن متضاده برای من فقط ظاهرم نشون میده ساکتم!
ولی هنوزم مثل بچگی هام دردهای خودم برام مهم نیست ونبوده حتّی اگه درحال مرگ هم باشم میگم خوبم وچیزیم نیست چون ازنظرخودم اینکه نشون بدم درددارم واذیت میشم نشونه ضعفم هست منم که ضعیف نیستم:)...
حالاهم فقط جون اطرافیانم برام مهمه!میگم تازمانی که خوب نشدم نمیرم بیرون تاکسی نگیره هیچکس نبایدآلوده بشه!
همینطوری همه خونوادمون گرفتند!حالابایدازمامانم بفهمم که عمم هم15%ریه هاش درگیرشده وهمزمان آپاندیسش هم گرفته وعمل کرده وچون کروناداره وعفونت بخیه نکردن زخم روومیگن بایدخوب بشه!
یاعمه دیگم که وضعیتش خرابه بیمارستان بستریه 
یابابام که وقتی باهاش حرف میزنم صداش درنمیاددیگه والکی میخوادبگه من خوبم ومن میفهمم دوروغه یا دی که میگن تنگی نفس گرفته بخاطر بیماری...
چندروزی میشه که فایلای مصاحبه روازآقامعلّم گرفتم وتوی کانال تلگرامش هم عضوم کرده تااگرزمان مصاحبه ونتایج اعلام شدودعوت شدم آشنایی داشته باشم فایل مصاحبه روتاحدوذی خوندم تازمان آزاد دستم میادمیخونم وتوی کانالش هم ویس هایی که گذاشته بودگوش دادم که اگرقسمت شدو1درصددعوت شدم آماده باشم وبتونم ازپسِ سئوالات بربیام!
گرچه دلم میخواست زمان بهتری میبودنه تواین وضعیت امّاقسمت بوده وکاریش نمیشه کردشایداتفاقی بدترازاین هاپیش روبود.
باهمه اون گله مندی هاوشکوه هایی که اولش نوشتم شایدبیماری ضعیفم کرده باشه امّاهنوزهمون آدم فعال قبلم شایدسخت باشه امّاسعی میکنم بیشترکمک کننده باشم تاعامل مشکل...
هنوزهم روزهاسخت میگذره وهنوزهم من تحمل میکنم ومیدونم تموم میشه وبایدصبرکرد!
وصبربرای آدمی به عجولی من سخته سخت....