عصرنوشت
اینترنت کندهست خیلی هم کندهست!یااصلاًبهتره بگم نیست امروزظهرازطریق کامپیوتراتاق کاربابام وارد بلاگفا شدم امّایادم نیومدرمزرووبعدفهمیدم که تمام اون مدتی که من واردمیشدم رمزذخیره شده بوده خودِ رمزهم توی دفتری نوشته بودم که دسترسی نداشتم بهش میخواستم برم بیرون که یهوواردیه صفحه وبلاگ شدم که انگاریه حسی بهم گفت میتونی کمکش کنی شروع کردم به نوشتن واینکه کمک خواسته بودبرای برنامه ریزی ودرس خوندن راهکارهایی جلوش گذاشتم وچندتاسایت معرفی کردم.
همیشه این حس نیست باهام من آدمی هستم که دیراعتمادمیکنم وتقریباًسعی میکنم باهمه سریع صمیمی نشم ولی این بارازاون وقت هایی بودکه حسم میگفت این دختردختربدی نیست انگاریکی داشت توی مغزم این جمله روتکرارمیکردکه کمکش کن!
درست مثل وقتی که باآلفادوست شدم حسم بهم گفت که دخترخوبیه ودرستم گفت یاوقتی که باآیداازطریق چت صحبت میکردیم خیلی سال پیش و یه بارگفت شماره اتوبده ومن دادمش!وآیدادخترخوبی بود؛حسم نسبت به آدم هااشتباه نمیکنه.
این بارهم اشتباه نکرددوست دارم بهش کمک کنم کمی راجبش فهمیدم ولی بازبیشتربایداحتیاط کنم عجیبه یکم که خوندم چیزهایی فهمیدم که برام عجیب بوددرباره اش ولی فهمیدم که هست این مواردومربوط به زمان جدیدیاقدیمم نیست!
توی این کندی اینترنت وقطعی برق که البته الان بهترشده وضعیت برق ودیگه کمترقطع میشه!خالم همین نیم ساعت پیش زنگ زدوگفت بچّه هام امتحان فاینال زبان دارندواگه میشه خودت جاشون امتحان بده صادقانه باشم همیشه عذاب وجدان دارم که من این امتحانی که میدم اونایادنمیگیرن وهزینه کلاس هم حیف میشه ووقتی اینطورباشه شرکت توی کلاس هاهم بی فایده هست امّاازاینکه اصرارکنه خاله ام ومن قبول نکنم هم خوشم نمیادیه طوربی احترامی میدونم نسبت به بزرگترازخودم وهیچوقت آدمی نیستم که به کسی بی احترامی کنم؛بنابرین مثل همیشه قبول کردم وکمک کردم امّاامتحان به سختی داده شدچون اینترنت اون هم باتلفن به شدت کندبود!
سئوالات آسون بودندموندم چرابایدازدادن این امتحان سربازبزنندوبخاطراینکه یادنگرفتندخودشون شرکت نکنندیاتقلب کنند؟!تمام مباحث توی زبان مدرسه وکلاس آموزش داده شده واین هاتکراری هستند امّابازبنظرشون مشکل هست شاید هم ترس دارندامّااگرخودشون شرکت کنندوبدونندباخودشون چندچندهستندبهتره تاکسی دیگه شرکت کنه تصمیم دارم خودم باهردوشون حرف بزنم وبهشون بگم چون اونقدری هم عاقل هستندومیفهمندکه احتیاج نباشه به خاله ام بگم اونطوری شایدقبول کنندکه تقلب درست نبوده ونیست!
مخالف تقلب بودم وهستم!
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)