وقتی بهم میگه مغزت بیماروکم کارشده؟لابدبیمارم  دیگه آخه داستان نویسی بایه موضوع کلیشه ایی وتکراری که هرکسی میتونه بنویسه چرااینقدرباید برای من سخت باشه ؟غیرازاینه که چون خیلی وقته کتاب نخوندم یادم رفته داستان نویسی اصلاگیرم که کتاب نخونده باشم مگه کنارهم گذاشتن چهارتاکلمه اینقدرسخته؟

امروزمعاینه چشم پزشکی بودودکتربا1دقیقه تمامش کردواصلانفهمیدم کی تموم شد!

فردامسابقه هست ودلم میخوادبه سنسی بگم که من نمیام وجامویکی دیگه بزارامانمیشه چون اگه نرم هم فکرم میمونه پیش نتیجه درثانی تامیام مخالفت کنم شروع میکنه بااستفاده ازمغالطه تله گذاری تعریف وتمجیدومن هم باورم میشه وبازهمون آش وهمون کاسه.کاش حریف مثل خودم باشه ومسابقه عادلانه باشه ومن ببرم البته قسمت آخرش کارخودم هست.

کارای ثبت نام رانندگی تمام شدوفقط مونده برای کلاس هابهم خبربدندکه کی هست کاش این هم سریعترتموم بشه وهفته آینده باشه وهرچه زودتراین هم تموم بشه دیگه مثل روزهای قبل به نتیجه فکرنمیکنم نمیدونم شایدچون مشغول کارای دیگه شدم امابهترکه فکرنمیکنم فکرکردن بیش ازحدبهش خوب نیست.

امروزبعدازمدت هاتونستم فیلم روح روکه ازقبل دانلودش کرده بودم ببینم حالاقبل یعنی کی؟یعنی اسفندماه99قراربودتوعیدببینم امااین عیدشدماه رمضون ماه رمضون رفت عیدفطرعیدفطررفت بعدازامتحانات نهایی بعدامتحانات نهایی رفت بعدازکنکوروبعدازکنکورم شدامروزدرکل سینمایی قشنگی بوددوستش داشتم درپس انیمیشن بودنش حرف های تامل برانگیزی داشت البته ناگفته نماندکه این هم دوبخش شدیک بخش دیروزویک بخش هم امروزصبح که بالاخره تمام شدچون بینش  هم گرفتاری پیش میومد

خیلی وقته که دیگه بیکارکامل نشدم تااین مشکل وکارحل میشه پشت سرش بعدی میادبرای حل کردن مشکلات وانجام کارهمیشه آماده ام امااینکه آخرین بارکی هیچ کاری نبوده یادم نمیاد:)

دوست داشتم بادوتادستام تایپ کنم اماظاهراحالاحالاهامونده تاتایپ ده انگشتی روکامل یادبگیرم.

دوست داشتم هوابهتربودومیشدقدم زداماهواگرم هست وحتی نیم ساعت قدم زدن هم توی این شرجی وگرماخوب نیست

دوست داشتم هنوزهم هرچی توذهنم میادبنویسم چون نوشتن حتی اگه چرت وپرت باشه رودوست دارم امالپ تاپ علامت میده که باتریش درمرزخالی شدنه...