عصرنوشت
به نام خدا
حالاکه تااعلام نتایج خیلی زمان مونده توی این مدت تصمیم
گرفتم گواهینامه رانندگیم روبگیرم واین هم حاضرباشه چون گمون نکنم بعدش وقتی برای این کارباشه هرچه سریعتربهترامّانمیدونم چراحس میکنم خیلی سخته چون امروزوقتی بامامانم رفتم برای ثبت نام خیلی هارودیدم که چون توی عملی قبول نشده بودندبازداشتندکلاس میرفتندتازه نرگس هم توی آزمون عملی که قرلربودگواهینامه بگیره چندباری گفت ردشدم امّاقرارنیست حالاکه برای اون هاسخت بوده برای منم سخت باشه من میرم وازپس این کارهم برمیام چون لازمش دارم وبایدازپس زندگیم بربیام آدمی نیستم که ازکسی کمک بخوام برای همین تصمیم گرفتم فعلاًاگه بتونم گواهینامه ام روبگیرم وبعدش هم که تکلیف دانشگاه مشخص شدوتونستم کارهای رادرست کنم خودم پول هام روجمع کنم وماشینی برای خودم بخرم گرچه پس انداز هرچقدربشه بازگرون ترمیشه همه چیزامّاخدای من هم بزرگه خودش کمکم میکنه وکاری میکنه که از پس زندگیم بربیام.
فعلاًکه کارهای ثبت نام تاحدودی پیش رفته فاطمه هم قراره بامن بیادچون راه خونه ما نزدیکتر بودقرارشدمن برم بپرسم راجب مدارکش وهزینش وبعدش بیام وبه فاطمه بگم من پرسیدم وخودمم چون منشی گفت نرخش میره بالاترهزینه روپرداخت کردم به اونم گفتم وقرارشداونم ثبت نام کنه که باهم بگیریم نرگس هم که فعلاًنمیدونم میخوادچیکارکنه عسل هم که گرفتاری ومشکلات خانوادگیش هست من وفاطمه فعلاًباهم افتادیم واین خوبه که بادوستم قراره توی این مسیرباشم.
امیدوارم ازپسش بربیام ومثل کسایی نباشم که باچندباررفتن هم بازنشه وهمون باراول همه چیزتموم بشه ازاینکه کارهاطول بده خوشم نمیادمن آدم عجولی هستم وهیچوقت نمیتونم این عجله داشتنم روکناربزارم همیشه باخودم میگم هرکارهست بایدالان انجام بشه درس همین حالا؛مدرک همین حالاحتّی نتیجه کنکورامّاچون همه چیزبردست من نیست پس بایدبعضی جاهاسرعت روکم کنم وآروم ترحرکت کنم.
فعلاًتاتوی این مدت من کلاس هام رومیرم ویادمیگیرم ومسابقه ام روشرکت میکنم زمان میره جلوتابقیش هم خدابزرگه!
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)