یه مدته چیزی ننوشتم. شاید یک ماه یا بیشتر… قبلاً راحت می‌نوشتم، سنم که کمتر بود استاد پر حرفی بودم اما هرچی بیشتر میگذره کم حرف تر و خاموش تر میشم تو نوشتن این روزها انگار زبونم قفل شده. ذهنم پره از مدرسه، بچه‌ها، کلاس‌ها و کارای روزمره، درس و... حتی وقتی تنها می‌شم و می‌خوام فقط استراحت کنم، هزار فکر و برنامه توی سرم می‌چرخه.

با این حال، الان یادم افتاد یک‌ماهه اینجا سر نزدم :)

گفتم یه شروع کوچیک داشته باشم. امسال من معلم کلاس دومم و شاید از همون اتفاقای ساده مدرسه و آنچه گذشت بگم بد نباشه ؛ مثل اینکه وقتی بچه‌ها با جواب‌های عجیبشون و حرکات بچگانه اشون آدم رو غافلگیر می کنند، یا وقتی زنگ ورزش و هنر زیر سایه درخت نشستم و یه لحظه سکوت کردم و هوا خنک بود، یا وقتی خودکارِ دایناسوری جدیدم دستمه و دفترها رو امضاء می‌کنم و حس می‌کنم یه دوست خوب کنارمه… همین لحظه‌های ساده هم ارزشمندند... من خیلی تلاش کردم حال خودم رو خوب نگه دارم، محکم باشم و تلاش کنم که تکیه گاه خوب و فردی محکم برای اطرافیانم باشم...

آبان۱۴۰۴ برام پر از خاطره‌های کوچک و شیرین بود: بچه‌ها با فرفره‌ها و بازی‌ها سرعت باد و صداها رو تجربه کردند، درس‌ها رو زیر سایه درخت یاد گرفتیم و میز و نیمکت خشک کلاس رو کنار گذاشتیم، حتی خرگوش و هویج‌ها توی کلاس به ما کمک کردند مفهوم‌ها رو بهتر بفهمیم. روز دانش‌آموز هم با هدیه‌ها و قاب‌ها ثبت شد و یه خاطره موندگار شد برای بچه‌ها و خودم... و دومین ماه پاییز رو به اتمام!!!!

زندگی شخصی و کاری من پر از خستگیه، پر از کارای عقب‌افتاده، اما وقتی می‌بینم بچه‌ها چیزی یاد می‌گیرند یا یه لحظه واقعی می‌خندند، حس می‌کنم همه این روزای شلوغ ارزشش رو داره. شاید کلاس من همه جا رسمی نباشه، نیمکت ها خشک باشند، روش‌ها دقیق نباشند، حرفه ای و مسلط نباشم ،اما ته ته تهش مهم اینه که خاطره خوب بسازم و حال دلم خوب باشه.

این آبان، دومین سال معلّمی من بود؛ پر از خنده، یادگیری، و لحظه‌های واقعی که هیچ کتاب یا فیلمی نمی‌تونه جای تجربه واقعی بچه‌ها و معلم رو بگیره :)

زندگی برام تو این برهه رو دور تند هست از یه جایی به بعد...

اینجا هم داره زندگی یه آدم شاغل که تمام وقتش رو صرف تلاش و برنامه ریزی کرده به تصویر می‌کشه ، شاید منِ دانش آموز دوره کنکوری که تو اوج کرونا و اون همه ماجرا کنکور داد اگر چندسال بعد خودش رو می دید باور نمی کرد اینجاست ولی گذشت و الان این نقطه هستم:)

کاش قفل ننوشتن شکسته بشه و باز بنویسم! حرف ها بسیار هست ولی نوشتن و بیانش سخته ای کاش حتی اگه متن منسجم و خوبی در نیاد فقط بنویسم بنویسم که بمونه یادگاری این روز ها ارزش نوشته شدن و ثبت شدن دارند.