توی یه دوراهی سخت گیر افتادم یعنی حیاتی نیست ولی سخته تصمیم،تازه وقتی نصفه نیمه هم با خونواده مطرحش کردم با تمسخر و مخالفت و برچسب ساده بودن و زده به سرت روبرو شدم ولی دلم میگه انجامش بده برو دنبال علاقت!

مگه یادت نمیاد سر انتخاب رشته دبیرستان هم خیلی بازخورد منفی و بد داشتی ولی در نهایت تونستی هم دیدگاهشون رو عوض کردی هم بهترین خودت شدی!

فقط یه موضوعی هست اونم اینکه اگر بخوام ادبیات فارسی بخونم باید از اول کنکور کارشناسی بدم یعنی دنبال کتاب های رشته انسانی باشم و باز هم کنکور و تغییرات جدید و تست و یکسال دیگه که بخوام باز لیسانس ادبیات بگیرم این یه طرف و موضوع دیگه اینکه من بیکار نیستم!

قطعاً معلّم میشم و کل روز هفته جز پنجشنبه و جمعه باید برم سرکلاس و کار های مخصوص خودش که برای یه معلّم سال اولی قطعاًچالش های درشت و کوچیک خودشو داره!

مورد بعد که آموزش و پرورش اجازه نمیده اگر۰/۲۵درصد هم من قبول بشم کلاس ها قطعاً در طول هفته پخشه و چطور میشه هم کلاس ها رو رسید هم کارو حیطه اصلی خودم تازه این تنها نیست موضوع بعدی هم اینه که اصلأ عقل و منطق این راه و حرکت رو درست میدونه یانه!!!

خلاصه که خیلی باخودم تو کلنجار و دعوا هستم!

باید قبول کنم که اون گمشده ایی که دنبالش هستم ادبیات فارسیه ونوشتن نوشتن وخوندن و توصیف کردن زندگی منه!

روح من رو رنگ میده!اینکه بشینم بنویسم و توصیف کنم و بهشون شاخ و برگ بدم شخصیت های جدید خلق کنم یا شعر بخونم و شعر بنویسم یا بشینم شعرهای بقیه شاعر ها رو بخونم شب شعرو محفل های شاعرا و کلی دنیای رنگارنگ دیگه که همشون تو ادبیاته!...

من وقتی سرکلاس های ادبیات تمام این مدت دانشجوییم بودم شیرین ترین لحظات دانشجوییم بود والان هم که این استاد اومد و بود فهمیدم ادبیات هم ممکنه یکی از اون گمگشته های زندگی من باشه که دنبالش هستم...

من کارمو دوست دارم! معلّم شدن وتدریس رویایی بود که همیشه سال های آخر دبیرستان خودمو توش تصور میکردم...

ولی تو دنیای ادبیات و کلاس ادبیات...

نمی‌دونم اصلأ شاید استاد و محیط این ترم هی داره زخم این رو باز میکنه!!!

چون تا قبل از اینکه گرایش ارشدمو‌انتخاب کرده بودم و قرار بود براش منبع هم بخرم ولی این کنکور ارشد امروز و حرف های اون روز استاد ادبیاتم که واحد تحلیل فارسی دوره اول ابتدایی داریم باعث شده که باز دوباره یادم بیاد...

مگه سیلاب درسی دوره کارشناسی ادبیات فارسی چقدره چهارساله دیگه!

اصلأ من تا سال بعد۲۲سالم میشه نهایت بخوام کنکور سراسری بدم بشه و در بهترین حالت ممکن قبول بشم و بعدش هم بخوام ۷ ترمه تموم کنم۲۵سال تا۲۷ سالگی هم ارشد ادبیات میخونم و بعدشم دکترا تازه شاید اون بین بتونم تغییر مقطع بدم و ادبیات تدریس کنم تو مدارس دیگه آموزش پرورش هم بهانه ایی نداره که چرا رشته یکی نیست و باید مرتبط باشه و ال وبل!

تازه تو همون حین شاید بتونم کتاب هم‌بنویسم و خالق اثر بشم منم اینقدر به خودم جسارت بدم که قلمم رو بردارم و چیزی بنویسم که بعدها خونده بشه! شاید هم پرت بشه یه گوشه و خونده نشه...شاید هم همه با بی تفاوتی رد بشند...

در هرحال این ها در حالتی بود که امسال باز خودمو بندازم تو این چالش و برم دنبال کتابای رشته انسانی تو بحبوهه زندگی باز بشینم بخونم و کنکور بدم وادامه مسیر...

ولی اگه برم دنبال اون هدف اولی که از اول براش قد علم کردم و باصدای بلند گفتم می‌خوام محکم توش بمونم!

خب سال آینده در آستانه اواخر۲۱سالگی کنکور ارشد گرایش مدیریت آموزشی می دم و از الان هم منابع لازمش رو تهیه میکنم و مثل آدم میخونم که موقع آزمون از خودم راضی باشم و نتیجه اش هم خوب بشه و بعدش در بهترین حالت ممکن من یه دانشگاه دولتی خوب قبول میشم وبعدش در خوشبینانه ترین حالت ممکن وحی نازل میشه به آموزش و پرورش محل خدمتم که بگن بله پادشاه بزرگ می تونید راحت درس بخونید دانشگاه دولتی بعدمن سه چهار ترم میخونم و دفاع ارشد وبعدش هم تمام تا اون زمان۲۲یا۲۳سالم میشه...اگه همه چی خوب پیش بره و هیچ اتفاقی نیفته و منم موفق بشم و درسامو خوب پاس کنم‌...

باز وقت دارم...

میتونم برم باز با هدف قبولی رشته ادبیات فارسی دانشگاه دولتی شهرم اگه پذیرش کنه کنکور انسانی بدم و‌اون مسیر ادبیات گونه یا اینکه رشته مدیریت رو توی مقطع دکترا ادامه بدم و بعد هم استاد دانشگاه بشم و توی دانشگاه درس های مرتبط این رشته رو تدریس کنم که از اون طرف هم برای هیئت علمی شدن تلاش کنم...

نوشتن هم البته کنارش باشه و پلن کتاب و تألیفش ولی دیگه تو کلاس ادبیات و رشته تخصصی ادبیات نخواهم بود:)...

خیلی خیال پردازی هازیاد شد👀😅...

ولی باید می نوشتم؛نمیدونم شاید باز باید دست نگه دارم و مثل آدم نه تحت تأثیر محیط و حرف هافکرکنم!