بهمن1402وآنچه تاالان رخ داده...
بایددوباره ازاول این عادت رو درخودم فعال کنم که جای اون جسم مستطیلی شکل لمسی گونه که باید دنبال کلمه گشت وصدبارغلط املایی رو درست کرد مثل یک فردعاقل لپ تاپ رو روشن کرده و صدای تق تق کیبوردروهمراه بانوشتنم چاشنی دارکنم چون هم مانیتوربزرگتری دارم هم روی نوشتنم تسلط دارم!
مشخصه الان دارم با لپ تاپ مینویسم بعدمدت هایا بیشترتوضیح بدم؟
البته تلفنم هم بدنیست خب شایدمن همه جابه سیستم دسترسی نداشته باشم واین همون جسم مستطیلیه که نجاتم میده...درکل این ها مقدمه وقصه بودکه بگم امتحانات وترم 5هم تموم شدتقریباهمه درسام نمراتش ثبت شده نمرات این ترمم فراترازانتظاراتم شد وواقعاخوب شدندبه حدی که شک کردم این هانمرات من هستندیانه ولی خب اسم و ماژول گلستان گواهی میدادمنم دیگه من این ترم به سختی تونستم کاراروهندل کنم جزدی ماه وبهمن ماه که رودورروال افتادم بقیه ماه ها شکست های پی درپی بسیاری داشتم وشوک های روحی روانی فراوانی تجربه شدوانتظارم نمی رفت بتونم شب امتحان ودوهفته فرجه اون زمان نفس گیرخودمو برسونم اماشد ورسید الان یه3/4روزی میشه که امتحانات ما تمام شده وپرونده ترم5بسته شده نمرات همه درس هامون زده شده جزکارورزی و2درس دیگه که اگه این دوسه تاهم بزنندمعدلم مشخص میشه ومیریم برای ترم6
گفتم کارورزی من روی کارورزی قسم خوردم که باید20بشم چون برخلاف همه درسای دیگه ام روی این چون مدرسه بودوعملی بودیم واقعاکارکردم وبرای ذره ذره وبرگه برگه وموضوع موضوعش کارکردم وانتظارگرفتن نمره 20رودارم که امیدوارم استادتاآخراین هفته نمراتمون روبزنه ومنم 20بشم درثانی که چون سرگروه کاورزیمون هم بودم خیلی منظم رفتم جلو وتکالیف دوستام وهمکلاسی هامم پیگیری داشتم برای همین انتظارنتیجه خوب دارم حتی اگه بقیه درسام نمراتم خوب نمی شد:)
ازداستان کارورزی بگذریم برای این بازده بین ترم تعطیلی که خیلی کمه وهفته بعدانتخاب واحده و هفته بعدترش هم کلاساگفتم کارای عقب مونده نظم بدم ویه سری کارای نیمه تموم توی این هفته تموم کنم چون هفته آینده احتمالایه سفریه هفته ایی از جانب دانشگاه به اهوازداشته باشیم که علتش هم نشریه ایی هست که روش کارکردم برای همین این هفته رو اختصاص دادم به آماده کردن شماره جدیدنشریه ام بعددوسه ماه تحت عنوان گاهنامه ونوشتن مقاله ویه کاردیگه که اونم درتدارک وبرنامه ریزیش هستم شاید مقدمات ساخت یه پروژه جدیدهم دست بگیرم چون خیلی وقته بخاطرمسائل مختلف از انجام دادن پروژه های جدیدجاموندم حس میکنم عقب افتادم از پیشی گیرندگان درمسیرموفقیت وهدف برای همین باید جنبید...
ازجمله اهداف ترم جدیدم اول پیداکردن منابعیه که بایدبرای ارشد بخونم و دومم کارورزی2 وماموریت هاش این کارورزی1مسببی شدکه روی محیط مدرسه ونحوه تدریس وساختارکلی توجه وتفکرکنم و ازیه سری چیزای دیگه جاموندم که این ترم جدیدومدرسه جدیدکه البته نمی دونم شایدهم مدرسه ام عوض نشه وهمین باشه بسته به استادکارورزیم باید یه سری اهداف دیگه رو بررسی وتحقیق کنم.
احساس میکنم من ازمن دبیرستانی که ذوق وشوق مطالعه وتحقیق داشت دورشده و داره کم کم برمی گرده به میدون ویکی ازدلایلش هم همین نتایج امتحانات بودکه خودش محرک وانگیزه ایی شدکه باز موتور ذهنم روشن بشه وکارکنم دیگه اینکه اگه این مدت بتونم این اهداف رو به ثمربرسونم برای بین دوترم کافیه تا بعدش هم واردترم جدیدبشم ویه سری اهداف بروزتربعدازبه ثمرسیدن این کارهاانجام بدم.
فعلاتاپایان سال اهداف همینطورچیده میشه وبعدهم سال جدیدکه یه سری تارگت های بزرگترروقراره جایگزین کنم درواقع من به یه سری ازاهدافم که میخواستم امسال برسم رسیدم درسته بازده خردادتاآذرماه اصلادوره خوبی نبودوسراسربدبیاری وشکست بودولی دی ماه وبهمن ماه به طورمعجزه آسایی همون هدف هایی که نمیشد ممکن ممکن شدو بهشون رسیدم واینجابودکه لطف خداو نگاهش روتوزندگیم حس کردم وفهمیدم هنوزهواموداره وهستش...
برای هفته آینده قراره بعدازآخرین سفری که خردادماه بادوستام به مشهدداشتم بازهم برم جایی این دفعه اهوازه هنوزمشخص نیست البته و این سری برای یه جشنواره که ازقضانشریه من هم هست باید اونجاباشم و ارائه کاربدم بازهم موضوع دقیق نمی دونم ولی طبق گفته ها حضورم الزامیه دیگه اینکه مدیرمسئول بودن نشریه روهم مثل تمام فعالیت هایی که تو حوزه فرهنگی واداری وکاری تودانشگاه داشتم بعنوان حسن ختام مسئولیت هام قراربدم و تا شهریورماه1403باشم بعدش هم سردبیرم رو جای خودم بزارم وسال آخرمسئولیتی نگیرم و ازدوترم باقی مونده و وقتی که دارم برای خوندن ارشد استفاده کنم بعنوان تجربه تجربه خوب انسان سازی بود یه طورایی منو آدم ترو مدیرترومسلط تربارآوردولی هنوزباید بهتربشم واین فقط بخش کوچکی از کاربوده وهست...
امروزدم غروب یا بهتره بگم مغرب یه صحبتی شنیدم که ناراحت شدم ولی باعث نشد که اجازه بدم روزم خراب بشه وتاثیری دررفتارم بزاره فقط سعی کردم اهمیتی ندم وازعامل رفتارواتفاق رخ داده دوری کنم سعی کنم فراموشش کنم برای بهترشدن حال خودم حداقل بهتره این کار !
برای عنوان هم نمیدونم چه باشه حقیقتا موقع نوشتن اول اومدم ذهن نوشته هامو تخلیه کردم و بعد گفتم بزارم تفکرم رو روی عنوان که شاید بارش فکری بیادوطبق نوشته هام عنوان روبنویسم ولی متاسفانه هنوزکه هنوزه عنوان نمیدونم چی باشه...
علی الحساب شروع آرشیو بهمن1402باشه شاید تااسفندفرصت نکنم بیام....
هرچی قسمت باشه!
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)