پنجمین شکست
امروز برای بار پنجم شکست خوردم و کلی باخودم و موجودات زنده و غیر زنده خودم جنگ کردم و لجبازی رودر پیش گرفتم...
الان که اینو مینویسم احساس میکنم گلوم از شدت درد زخم شده و نفس کشیدن برام سخت شده!
قبوله اثر مریضی هست ولی روح مریض میتونه جسم رو صد برابر زمین بزنه...
امروز برای پنجمین بار پیاپی شکستم و شکست خوردم ولی ناامید شدم؟!
نه ناامید نشدم...
دوباره انجامش میدم! اصلأ اینقدر میرم و انجام میدم تا بشه:)
یا میشه یا باید بشه یا هیچ نشدنی توش نیست...
طولانی تر بنویسم؟!
نه نمیتونم...
همینقدر برای تخلیه ذهنیم بسه:)
_____
نه واقعاً خوب نیستم...
+ نوشته شده در یکشنبه ۳ دی ۱۴۰۲ ساعت 13:16 توسط نآزی
|
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)