امروز برای بار پنجم شکست خوردم و کلی باخودم و موجودات زنده و غیر زنده خودم جنگ کردم و لجبازی رو‌در پیش گرفتم...

الان که اینو مینویسم احساس میکنم گلوم از شدت درد زخم شده و نفس کشیدن برام سخت شده!

قبوله اثر مریضی هست ولی روح مریض می‌تونه جسم رو صد برابر زمین بزنه...

امروز برای پنجمین بار پیاپی شکستم و شکست خوردم ولی ناامید شدم؟!

نه ناامید نشدم...

دوباره انجامش میدم! اصلأ اینقدر میرم و انجام میدم تا بشه:)

یا میشه یا باید بشه یا هیچ نشدنی توش نیست...

طولانی تر بنویسم؟!

نه نمیتونم...

همینقدر برای تخلیه ذهنیم بسه:)

_____

نه واقعاً خوب نیستم...