بایدهمین الان فوری فوتی می‌نوشتم چون اگه میذاشتم آخر روز همه چی یادم میرفت واین درد هم روی روح و جسمم باهم اثر می‌ذاشت...

الان درحالی دارم مینویسم که دستم در اثر روغنی که سیب زمینی هارو داشتم سرخ میکردم سوخته و یه آشپزخونه ترکیده دارم،کلی از تکالیفم مونده و فردا هم باز کلاسه با خودم فکر میکنم منی که روز تعطیل اینقدر سختمه کارا رو تموم کنم چطوری روزای دانشگاه کار کنم و به همه این ها برسم یا حتی مدرسه!

انگار هرچقدر برنامه می ریزم نمیشه و یه جاییش بیرون میزنه!

آدم های زیادی هستند تو بین دوست و آشنا که میگن بیایم کمک اما من میدونم که این حرف در حد تعارفه و حتی اگه عملی هم باشه دوست ندارم به کسی تکیه بدم انگار مغرور بودنم اینجا هم زورش بیشتره و میگه که خودت به خودت تکیه کن ومحتاج خدات باش نه بنده های خدا!

میخوام یه حرکت بزنم که نه به مزاج خونوادم خوشه نه رفیقام و اطرافیانم ولی برای اینکه بهتر بتونم کارکنم و یه جاهایی برم لازمه...

امروز بابام خونه نیست ومن باید برم بیرون و دارو های مادرمو‌بخرم از اونجایی که فعلآ ماشین نداریم همچنان و موتور هست ترجیح میدم موتور رو بردارم وبرم شاید بنظر خیلی ها مسخره و خنده دار باشه که بااین قیافه و جایگاه و جا اینطور بری می‌دونم از الان با نگاه های پرسئوال آدم های محله امون و همسایه ها روبرو میشم،و غالبأ هزاران حرف دارند برای قضاوت ولی خیلی وقته قضاوت های مردم برام مهم نیست و اهمیتی نداره در موردم چی میگن...خیلی وقته دیگه دارم رو خودم کار میکنم محکم باشم و از برخورد کسی ناراحت نشم دیگه بابت داد ها و بی محلی ها و سردی بقیه دلگیر نمیشم چون محکمم،عصبانیت ها و‌خشم ها غمگینم نمیکنه خیلی وقته که سر شدم ولی گاهی وقتا که پر میشم میرم یه گوشه از حیات خلوت خونمون که هیچکس نیست و با خدا گله میکنم تهشم از کرده خود پشیمون میشم و باز بلند میشم و میرم سراغ ادامه کارم...

یکی از دوستام میگه الان خانواده ات مهم ترین اصله برات نه رفیق نه دانشگاه نه مدرسه ولی من میگم خانواده اصل و اون ها هم کنارش چون خواناخواه مجبورم درس بخونم،مدرسه برم به کارام برسم وهمه این ها رو کنارش داشته باشم ولی اینکه چطور۲۴ساعت همه چی انجام بدم و به خودم هم برسم سئواله از خودم دور شدم اونقدر دور که دیگه حالم برام مهم نیست،یعنی فرصتی نمیشه به خودم فکر کنم تا میام فکر کنم یه عامل بیرونی خودشو نشون میده:)))

خلاصه که اگه تا ظهر خونه رو مرتب کنم و کارا رو انجام بدم و اهل خونه هم بتونم هندل کنم میخوام یه فیلم ببینم و بعدش برم سر درسم و عصرم خرید ها...

صبح وقتی خودمو تو آینه دیدم موهام بلند و موج دار شده بوداینقدر که باور نکردم موهای منه!از آخرین باری که کوتاه کردم یادمه ۱۶سالم‌بود شاید وبه گمونم الانم باید کوتاه کنم ولی این بار از ته:)))))....

تصمیم خودمه!!!! اینطور بهتر میتونم زندگیو بچرخونم و به همه چی برسم...