آغازبرج۸و معلّم آینده...
مهرماه با همه چالش هاش گذشت و آبان با همه وجودش پاشو گذاشت توی تقویم ۴۰۲ که بیاد و مثل۷ تا ماه قبلش بگذره...
معلّم آینده هم خوبه،سعی میکنه که خوب باشه! دانشگاه میره، درس میخونه،گزارش های کارورزیشو جلسه به جلسه مینویسه،مدرسه میره ،با بچّه هاحرف میزنه و هربار براشون یه کار جدید میتراشه و خلاصه زمان براش این روز ها مثل برق وباد میگذره...
امروز صبح که برام شروع شد با سیلی باد به صورتم وجود پاییز روبیشتر حس کردم انگار که میخواست بگه من اومدم تو شهر شما درسته دیر به جنوب رسیدم درسته گرما و شرجی زیادی تحمل کردید امّا بالآخره اومدم اومدم تا براتون با قصه های متفاوت هر کدوم یه خاطره بسازم...
قصه زندگی معلم آینده هم پر پستی وبلندیه!
دیگه مثل قبل غر نمیزنه! دیگه مثل قبل غصه اشتباهاتش رو نمیخوره،کمتر بهونه میگیره لجباز هست همچنان و مثل همیشه در پی امتحان کردن تجربه های جدید ولی دلخوشه!
دلخوش به دانش آموزایی که هر سه شنبه چشم انتظارش هستند تا بیاد کارورزی،دلخوش به رفیقایی که وقتی میبیننش همچنان دوستش دارند و ازش حس خوبی میگیرند،دلخوش به روستا و بچه هایی که هنوز که هنوزه هروقت میبیننش جای سئوال لبخند و چاق سلامتی روی لبشون میشینه و نقل دهنشون میشه خانام دلمون برات تنگ شده بود...
معلّم آینده هنوزم هدف داره! هنوزم ذوق داره هنوزم وقتی کلمه خانم رو میشنوه از شاگرد هاش مثل اولین روزهای کارش ذوق میکنه و میخنده!
هنوز هم توی احساسات و دلداری دادن ضعیفه ولی بخاطر صورت آرومش بقول دوستاش ازش بچه ها حس آرامش و شادی میگیرند...
هنوز هم تواوج مشکلات میخنده،و هنوز دلش قرصه!
قرص به خدا،به پستی ها و بلندی های زندگی به ماجراهایی که براش یکی در میون رخ میده...
معلم آینده دلتنگه!
دلتنگ خیلی ها:)
دلتنگ۳ تا رفیق های دبیرستانیش که هنوز که هنوزه گرچه زندگی هاشون اونا رو از هم دور کرده ولی با یه پیام گاهی یادشون میکنه...
دیشب داشت با خودش فکر میکرد چی میشد یه بچه بزغاله داشت که هروقت دلش میگرفت و نمیخواست به بشر بگه میرفت پیش این بزغاله و باهاش حرف میزد که شاهد از غیب رسید و گفت غصه نداره که!!!
بزغاله هم میاریم ولی الان نه:)
باید مقدماتش باشه وجاش باشه!
راستی هنوز هم کوچ نکردیم!
هنوز هم با تک موتور خونه جابه جا میشیم...
هنوز هم بعضی شب ها شام نون و پنیر و چایی میخوریم ولی با همه این ها باز هم یادمون نمیره خدایی هست!
و ته همه این ها آرامش پشت اسم خدا توی زندگی جریان داره...
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)