درست است که گاهی اوقات سگ سیاه افسردگی در وجودمان رخنه می کند و تا پوست استخوان ریشه می دواند امّا مگر میشود یک گوشه نشست؟!

به بهانه بیماری و کسالت و‌خستگی؟!

یا اینکه هرکس از راه میرسد می‌گوید فلانی عجب صدای خش دار خسته ایی داری تو آن دخترک خوش صدا و پرانرژی سابق نیستی...

باید بگویم گاهی وقت ها آدم های پرانرژی‌هم می‌توانند خسته بشوند یک گوشه بنشینند و هیچ کاری نکنند علیرغم اینکه از دید دیگران افرادی پر تلاش وکاری هستند امّا همین هاهم می توانند دست به سیاه و سفید نزنند و فقط یه گوشه محو افق بشوند و به قول بعضی ها کما بزنند...

همین ها که یک‌نمونه اش خودم باشم از هر شکست کوچکی یک گوشه چمباته زده و هیچ کاری نمیکنم و فقط حرص میخورم این حرص خوردن بنده به قدری زیاد و اذیت کننده هست که عامل بیماری می شود و به دیگران هم سرایت می کند چون به گفته بقیه من عامل انرژی هستم واگر غیر از این باشد موج منفی را آنها نیز دریافت خواهند کرد...

فی الواقع در حال آزمون و خطا میباشیم که راه درست را بیابیم و مدتی باید به همین منوال بگذرد... مثل پسته سربسته ایی که در سیلی از آجیل ها جا خوش کرده ولی کسی نمیداند مغز دارد یا پوچ است تا زمانی که باز بشود...

میخواهم باز بلند بشوم به دور از انرژی‌های منفی به دور از حرف های دیگران و به دور از ایرادات مردم و با وجود کمبود امکانات و هرچی ندارم باز شروع کنم و ادامه بدم این بار با دقت بیشتر و در خفای بیشتر...فقط ادامه بدم وببینم چه میشه!!!