از ارزیاب های۲تومنی تا برگزار کردن کلاس های مجازی با معلّم آینده
من توی عنوان نوشتن مثل همیشه بی استعدادترینم این هم که قرار بود نشون دهنده این باشه که این مدت چه اتفاقاتی افتاد!!
از آخرین باری که نوشتن مشهد رفتنم بود و بلافاصله بعداز امتحانات سفری که از طرف دانشگاه رفتیم و بعداز۱۵سال دوری از حرم امام رضارو زیارت کردیم!!!قرار بود بعداز اون سفرمن برم دنبال کارایی که دوست دارم و علایقمو دنبال کنم تاحدودی انجام شد امّاکنارش یه سری کارای دیگه هم اومد حدوداً ۲۵تیر ماه بود که از سمت دانشگاه بامن تماس گرفتند و گفتند که برای آزمون استخدامی آموزگاری های ابتدایی ماده ۲۸ تعدادی دانشجو لازمه وباید برید اداره برای کار!!!
منم که فکر میکردم یه آموزش ساده هست و یه کار یه روزه نهایت سه روزه خوش و خرم رفتیم آدرسی که داده شده بود بهمون و بعداز آموزش بهمون گفتند از فردا کارتون شروع میشه و اینطور بود که من از ساعت ۶صبح تا۷شب اوایل یازده شب چون نیرو تازه کار بودند و همه چیز سامانه ایی بود کار میکردیم بماند که چقدر هم بابت اینکه تابستون همخودمو درگیر کردم با خانواده بحثم شد و از همه آدم ها دور تر و دور تر شدم!!!
امّاتجربه خوبی بود من تجربه کردن رو خیلی دوست دارم حتّی اگه خسته کننده باشه و سخت!!!این روز ها انواع اقسام آدم ها رو می دیدم از اونی که متولد۵۹بود و میخواست معلّم بشه تا اونی که تجربه اولش بود و هیچ مدرکی نداشت برای امتیازات گفته شده توفرم از اونایی که با چشم های از حدقه بیرون زده به من نگاه میکردند و میگفتند تو مسئول این بخشی تا اونایی که باور نمی کردند من معلّم باشم بالآخره قدرت چهره بیبی فیس همین هست دیگه بقول دوستم فاطمه!!!!
ولی روتین تکراری از صبح تا شب کار و شب خسته برگرد خونه و دوباره باز فردا صبح کار خیلی خسته کننده و بقولی کسالت آور بود و به گفته دوستی برای ما که دنبال جنب و جوش هستیم و فعالیت این فضا افسردگی برامون به همراه داشت امّا بعنوان تجربه کار اداری توی نظام آموزش و پرورش تجربه خوبی بود حداقلش به این نتیجه رسیدم که اصلأ در آینده سمت کار اداری توی آموزش و پرورش نرم و فقط توی محیط مدرسه باشم چون روح من با بچه ها و فضای رنگارنگ مدرسه جلا میگیره نه چهارتا کاغذ و سیستم و سامانه ایی که مدام قطع و وصل میشه و خودش علتی برای اعصاب خوردی میشه!!!و همینطور همکار ها!!!این روز ها بخاطر اختلاف سنی زیادی که بین من وبیشتر همکارها بود نمیتونستم ارتباط برقرار کنم چون منو همکار خودشون حساب نمی کردند یعنی به چشم یه آدم تازه کار یا یک دانشجوی کم تجربه می دیدند که من این حرفو رد نمیکنم امّا تأیید هم نمیزدم!!!که صراحتاً به من گفته بشه!!!بااین حال تنها دوستی که داشتم محدثه بود چون باهم توی یه دانشگاه هستیم اون ورودی ۱۴۰۱ترم سومه و من هم که ترم۵ ورودی ۱۴۰۰!!!باهم بین کار اگر وقت بشه حرف میزنیم و از این شرایط کمی غیبت میکنیم تا شاید دردی بشه برای درمان خستگی و کم خوابی هامون!!!
گفتم کم خوابی ؛!!بیدار شدن صبح برام خیلی سخته چون آخرین بار دوره کنکوری بودنم اینقدر زود بیدار میشدم ولی الان مدت زیادیه که فاصله گرفتم و بنابراین برای بیدار شدن وقتی صدام می زنند خواب رو ترجیح میدم به رفتن سرکار امّااین یک خیال باطله ومن باید سر ساعت پشت میز کارم توی اتاقم باشم تا مراجعه کننده بیاد و براش پرونده تشکیل بدم و ثبت سامانه کنم و....خلاصه گذر زندگی روتین وار این روز های من وتابستون۱۴۰۲بر خلاف سال قبل به این شکل میگذره و این خودش یه نوع تجربه جدیده برای من ولو اینکه تکراری بگذره و یه کار انجام بشه در واقع خاصیت کار اداری همینه چیزی که من متوجه شدم و نباید سخت بگیرم!!!در نهایت تنها چیزی که باقی میمونه یه خاطره هست از این روزها و اینکه منم توی کارنامه کاریم یه مدل کار اینطوری هم داشتم!!!
شاید اگه بگم حقوقی که بابت این کار میگیریم چقدره بگید خیلی کمه و یااینکه ارزش نداره این همه انرژی ولی من برای حقوق ومزد مادی نرفتم درسته!شاید مهم باشه امّاهمه چیز نیست استادمون گفت بابت این کار ابلاغیه بهتون داده میشه که این هم برای من اهمیتی نداره درسته توی کارنامه کاریم ثبت میشه امّامن چیزای دیگه ایی کسب کردم که قابل قیاس با هیچکدوم از این ها نیست ونبوده!!!!
این روز ها کنار این کار کلاس های مجازی اپلیکیشن سازی هم برگزار کردم با همکاری وزارت فرهنگ وارشاد شهرمون در واقع ازم درخواست کردندکه بعنوان استاد به دانشجو ها تدریس کنم دانشجو های پردیس خودمون ومن هم که دیدم تجربه جالبی میتونه باشه اونم تدریس به دانشجو قبول کردم فقط اشتباه فاحش وبزرگم این بود که کلاس مجازی بود و من هم بعنوان تجربه اول سرشاراز اشکال بودم و خیلی برام سخت بود خصوصاً دانشجو و این بزرگترین چالش من بود بماند که جلسه اول هم کلی تند تند کارای اداره انجام دادم تا برسم کلاسم روشروع کنم وناهار هم که این روز ها کلاً تعطیل بود چون همش سرکار بودم و درگیر ودار رفت و آمدو.....تهش هم کلاس برگزار شد امّا باب میل خودم نبود واحساس کردم میتونست بهتر باشه به مرور جلسه دوم بهتر شد وحالا که امروز هم جلسه سوم هست اگر خدا بخواد خوب پیش بره!!!
سعی کردم تمام مطالب و نکات رو بگم حتّی برای سهولت یادگیری دانشجو ها فیلم مجدداً ضبط کردم وبراشون فرستادم تا نگاه کنند و بهتر متوجه بشند چون کلاس بر خط چالش هاش الا ماشاالله هست و اینکه بخوام وضعیت وکیفیت کلاس وصدا و اینترنت و اوضاع بچه ها ووبکم وفضای خونه رو وهمه این ها رو همزمان باهم مدیریت کنم واقعاً سخته...
خلاصه که معلّم آینده با همه این حرف ها تونست که کارش رو جلو ببره وبه بچه ها کمک کنه و بقول وزارت یه خروجی خوب بگیره گرچه گفتم کلاس پروژهمحوره و قرار هست خروجی کار یک پروژه باشه که به اسم خود بچه هایعنی دانشجو هامنتشر بشه و این یعنی اینکه کیفیت کار منم با همین فعالیت های بچه ها سنجیده میشه واقعاً برام مهمه خروجی خوب بگیرم که امیدوارم بعنوان تجربه اول کار قابل قبولی ارائه بشه...
از بحث کارو اداره ومسئول ارزیابی سوابق شدن و مدرس شدن وکلاس مجازی برگزار کردن برای دانشجو هاکه بگذرم باید بگم شهریور ماه یه ماه حیاتی هست برام و یه آزمون دارم که دلم میخواد توش قبول بشم در واقع آخرین شانس من این هست و اگر قبول نشم برای همیشه میسوزه جالبه براش تمرین هم آنچنان نکردم ولی خب آمادگی نسبی دارم چون تمرین هاش بیشتر عملی هست به همین خاطر دیگه اینکه برام مهمه و از الان ته دلم استرسی قلقلکم میده که امیدوارم بتونم از پسش بربیام...
مجدداً باید بگم من۲۰ساله اگه برمیگشتم عقب و۱۸ساله میشدم قطعاً در این سن دنبال علایقم میرفتم و کمتر خودمو غرق کار و حاشیه های الکی به بهانه مشغول شدن میکردم وقبل از امتحان کردن چیز های جدید سعی میکردم تجربیات کسایی که قبلاً این راه رو رفتند بخونم و بعدش تصمیم بگیرم حداقل کاری که میشد انجام داد همین بود ولی خب من معلّم آینده به شدت عجول با صبر کم وکنجکاو انجام هرکاری هستم و اینکه آروم برم جلو و این مسیر رو برم به شخصیت من نمیخوره بقول یه بنده خدایی خانوم ها برند توی شغل فرهنگی محاله یه گوشه بیکار باشند و روح فوق برونگرای من هم کفاف آروم نشستن و صبوری نخواهد داد...
راستی کلاس فتوشاپ هم ثبت نام کردم ولی خب فقط دو جلسه تونستم برم وبعدش درگیر این کار اداره شدم و کار کلاس خودم بنابرین شیش جلسه مونده اشرو باید حتماً از فیلم های ضبط شده استفاده کنم که خودم روبرسونم به کلاس چون یه بنده خدایی قول داد مهارت تولید محتواش رو این تابستون قوی کنه دوره ثبت نامم کرد ولی کمیتش لنگ میزنه توی انجام کار ها....ونمیتونه همه کار ها رو باهم مدیریت کنه از طرفی دوست داره همه چی رو هم یادبگیره امّا زمانش هم باید در نظر بگیره که متأسفانه نگرفته و این عادت بد چندتا کار همزمان باهم شروع کردن را ترک نکرده که نکرده!!!الان اگه فردا کاراداره تمام بشه بعدش بایدبچسبم کلاس فتوشاپ و دوره سواد رسانه مجازی که از سمت وزارت اومده واوناروببینم شاید وقتی شهریوربرسه بارضایت خاطر بتونم بگم من تونستم بهره وری کافی از این تابستون ببرم...
برای ادغام چندتا کار باهم هم انشالله عقلم سرعقل بیاد ولی خب نمیاد توی این یه رقم...
یه سری فعل و انفعلات دیگه هم رخ داد واتفاقات دیگه هم افتاد که شاید جداگانه بنویسم ولی الان ثبتش نکنم وبراش یک آرشیو موضوعی جدا باز کنم....
خدارو چه دیدید شاید معلّم آینده چرخ زندگیش یه سمت متفاوتی رفته باشه ولی الان برای کار های مهم تر اولویت رو در نظر بگیره ؛)...
شاید براتون سئوال باشه چرا ارزیاب های۲تومنی!!!چونکه من مسئول ارزیابی شدم توی آزمون استخدامی و اینکه قرار بود اول یه مبلغ هنگفتی و یه ابلاغیه تپل داده بشه در کمال تعجب دیدیم که بعداز۸روز کار در شرایط فشرده یک مبلغ خیلی خیلی کم که قابل گفتن نیست (مبلغ نوشته شده توی عنوان نیست اون لفظ یکی از همکارامون بود.)واریز شده و ابلاغیه هم که هنوز خبری نیست که نیست...راستش مهم تر از اینا برام اخلاق کاری بود که بین همکارا اصلأ ندیدم و با ما به جرم اینکه دانشجوی معلّمی هستیم وکارورز به صورت نه چندان خوب رفتار میکردند و میگفتند شما تجربتون کمه ولو اینکه ما تجربمون کم باشه آیا شما باید اینقدر تخریب کنید در صورتی که دانشجو هایی که بودیم کارمون سریع تر همه تمام میشد و همه چیز رو زود تحویل میدادیم و میرفتیم ولی خب گاهی اخلاق بد وحرف های نادرست که زده میشه رو نمیشه جمع کرد ولی یادم هم نخواهد رفت...
خب این هم از مرداد ماه تا اینجا از این به بعد سعی میکنم خوش قولی کنم وتند تند بنویسم گرچه هرکار کنم باز زیاد میشه دست نوشتنم و بقول بنده خدایی ماشاالله توی نوشتن هم پرحرف طور وباجزییات نویسی میرم جلو مگر اینکه اتفاق غیر مترقبه ایی مثل بیماری یا کمبود شدیدددددد وقت رخ بده!!!!!
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)