ترکیب ماه رمضون وعیدنوروزتااینجاD;
ترکیب ماه رمضون وعید نوروز
یه طنز ساختند اونم اینکه امسال که عیدوماه رمضون باهم هست مثل این میمونه که اسم نازنین زهرا شده!!!
الان در دومین روز فروردین ماه قرار داریم تقریباً بیست دیقه پیش بود که رمان بادبادک باز رو تموم کردم وگذاشتمش تو کتابخونه شروع امسال با مطالعهبود،بی بی میگه موقع عید هرکاری که انجام بدی سالت با همون کار پیش میره گمونم امسال منم اینطور بخواد پیش بره بیشتر اوقات من که شکایتی ندارم هرچی باشه سال کدر ۱۴۰۱تموم شده شاید تا قبل از سال تحویل هم حس عید وبهار نداشتم امسال برخلاف سال قبل خانواده در کنارم بودندوباز برخلاف پارسال سفره رو نچیدم من ولی صبحش که اولین روز شروع شد وقتی رفتم توی حیاطمون و عطر بهار های نارنج حس بویاییم رو قلقلک داد و بقول مادرم ریه هام هوای بهار رو چشید!! فهمیدم که بهار اومده و تکتک سلول های جسمم باتمام وجود احساسش کردند!!!مثل بچه ایی بودم که از دیدن اسباب بازی پشت ویترین که بالآخره مادرش براش خریده بود ذوق کرده باشه و از شدت خوشحالی بالا و پایین بپره!!!
وقتی آب خنک صورتم رو نوازش کردوسرماش دستای خشک وگندمگونم رو روشن کرد احساس تازه شدن و نو شدن داشتم واین همون بهار بود!۱۴۰۲شروع شده بود و سال من بود! برای اینکه داستان زندگی و سرنوشتم رو فارغ از هرچی توی گذشته بوده و تموم شده قشنگ تر بنویسم و قشنگ تر رقم بزنم،دیگه حتی مثل سال قبل گلایه ایی از زندگی هم نداشتم چون به این نتیجه رسیده بودم که من خودم نویسنده داستان زندگیم هستم وخودم باید بسازمش!مثل همون داستان هایی که برای نشریه و هرمناسبت بهم میسپرند و مینویسم یا مثل همینجا نوشتنم!
چرخ ۱۴۰۲تا اینجا شاید هنوز دو روز بیشتر نگذشته ولی خب بد هم نگذشته و جزء چرخی توی بازار و دیدن مسافر ها و ذوقشون از لباس های بندری پشت ویترین و رفتن به دریا و خوندن کتاب و خوندن مقداری از درس های دانشگاهم وتصمیم برای تکمیل کردن مقاله ام توی بازده تعطیلات والبته صحبت با آناهیتا سرگروه کمیته جمع آوریم برای چیدن قرار مصاحبات بعد از عید اتفاق خاصی رقم نخورده!البته شایدی اینا هم خاص ومهم باشه نسبت به شروع سال قبل،از بحث مقایسه بگذرم مهم اینه پارسال تموم شده و دیگه نیست اینم برگی از عمر من بود که رفت...
امسال یه تصمیم بزرگ گرفتم که توی انجام شدن یانشدن تردید دارم امّاحاصل کلی سختی و زحماتی بوده که این مدت کشیدم و اگر شرایط بازار خوب باشه و بشه رقم بخوره نخوره هم حتماً مصلحتی درش بوده و در یک زمان دیگه قاعدتاً رخ خواهد داد!
راستی بی ربطه ولی خب امروز صبح صدای جیغی شنیدم رفتم تو حیاط دیدم دختر همسایه دیواربه دیوارمون هست که یه دیوار بینمون فاصله هست و داره جیغ وداد میکنه و ناسزا میگه وفحش میده شاید قبلاً هم گفته باشم که مادرش آلزایمر داره چندسالی میشه و حواسش دست خودش نیست از اونجایی که پدر بزرگ خودمم اینطور بود یادمه دکتر میگفت هرزمان میگذره مغزشون کوچیکتر و کوچیکتر میشه و مثل بچه ها رفتار می کنند!!!الان هم ظاهراً مادر نمی رفت حموم ودختر هم مدام جیغ میزد ونفرین می کرد!
صدای جیغ هاش گوشم رو پاره میکردو مثل ناخنی بود که در حال سابیده شدنه!
یادم نمیاد خودم توی این۱۹سال عمرم صدامو روی مادرم بلند کرده باشم یا جیغ زده باشم اصلأ من بلد نیستم جیغ بزنم که😅...
ولی همچنان آهنگ جیغش توی گوشم میاد و اذیت کننده هست بااینکه دوساعتی میشه از جنگ و عوا گذشته وتمام شده:«+...
اگر خدا قبول کنه امسال هم مثل همیشه از قبل به استقبال ماه رمضون رفتیم و امروز اولین روزه که روزه هستم!
مثل همیشه در خوردن سحری مقاومت کردم چون اصلأ احساس گشنگی وتشنگی ندارم ومثل همیشه هم مادرم گفت که امسال۱۰کیلو کم میکنی بنابرین اگر حرفش درست باشه بعد از این سی و خورده ایی روز مهمانی خدامعلّم آینده ۳۵/۳۵کیلو میشه که فکر نکنم درست باشه!
روزه فقط روزه نخوردن وننوشیدن نیست بقول فائزه تصمیم دارم یه محاسبه نفسی هم داشته باشم و امسال حداقل تا پایانش یه اثر خوب مونده باشه برام؛)
تبریکات امسال رو نادیده نگیریم که حقیقتش باخوندن بعضی هاش واقعاً خوشحال شدم،خوشحال از اینکه هنوز هستند کسایی که ارزش بزارند وبراشون مهم باشه:٫)
این قشنگه!
اینم شد اولین نوشته سال۱۴۰۲از فروردینش که اینجا ثبت بشه
ومن الله توفیق!:«)
بعداً نوشت: راستی یادم رفت بگم عیدهمه خواننده های خاموش و روشن و هرکس معلّم آینده رو میشناخته و میشناسه و تازه آشنا شده و الان دیده یهویی
خلاصه برای همه مبارک،امیدوارم سال جدید سالی سرشار از خوشبختی و سلامتی و اتفاقات خوب برای همه باشه ؛)
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)