موقعیت۱
امروز هرکس اومد سمتم و دیدم یا عصبی بود یا گریه می کرد!!!😐
بابام رفت کارنامه حسین رو بگیره،دیشب هم خوابش نمی برد دعا دعا میکردکه تجدید نشده باشه صبح کارنامه اشو گرفت شده بود۱۶/۲۹ البته جز ریاضی تجدیدی و نگارش یاهمون انشاءکه هنوزنمره نداده بودن ولی تجدید داشت ریاضی!!!وشده بود۳/۲۵ دفتر دار مدرسشون هم به بابام گفته بود که حتی نمیشد ده هم بهش داد چون۳/۲۵تا ده کلییییی فاصله بود شاید اگه۶یا۷میشد پاس بود امّا این نمره شهریوری شده!!!اینطور شد که گفت توی سامانه شاد اعتراض بزن شاید فرجی شد و دبیر مربوطه دید و نمره ات هم گرفتی صبح که اومد خونه من داشتم درس میخوندم طبق معمول اومد خونه و برگه رو داد دستم گفت تمیز و مرتب جوری میزاریش کنار که نفهمه بعد که بیدار شد می بینه!
منم دیدم مادرم اومد گفت چی شد گرفت؟!
گفتم بله نمرات درخشان پسرته🗿
که گفت معدل کل چنده و گفتم۱۶/۲۹
گفت خیلی خوب شده یکم مونده برسه به ۱۷😐
گفتم ریاضیات تجدید شده ها!!!
گفت میدونم چه میشه کرد!اشکال نداره میره شهریور میخونه یا خدا چه دیدی شاید اعتراضش تیری تو تاریکی بود و جواب داد!!!! گفتم امیدوارم:«)))
خودش چند دقیقه بعد بلند شد!
مادرمیگفت:هیچی بهش نگو مهم نیست؛پنج سال دیگه این نمره اصلأ مهم نیست چی بوده و چی هست!
خودش کارنامه اشو دید بقول یه بنده خدایی کما زد نیم ساعت:/
بعد هم رفت تو خودش!!!
بعدشم دیدم سجاده اشو پهن کرده داره نماز میخونه وگریه میکنه!![ نمیدونم ایموجی خنده بزارم یانه ولی خب برام خنده دار بود!:«)))]
وبعد که به مادرم و بابامم گفتم خنده اشون گرفت در هر حال!!!
نمره برای خود حسین مهم بود خانواده من که اصلأ سختی نگرفتند!!!
فقط اینکه رشته ایی که قراره بره توش ریاضیات داره و این کارشو سخت میکنه!
گرچه مدرسهه رنج معدلی ۱۴ به بالا میگیره ولی خب انتظار بالاتربود یعنی من انتظار داشتم بیشتر بخونه!!
راستی من خودم هم سن همین حسین بودم با معدل۱۹/۸۸ تموم کردم راهنمایی رو!
شاید دورهه جدید سخت شده که نمرات اینقدر افت کرده!!!
الله اعلم👩🦯
اینم یادم رفت بگم خانواده من در برابر هر مسئله ایی سعی می کنند سخت نگیرند و چیزی نمیشه بعدازظهری مادرم گفت حسین تجدیدی بیا بستنی بخوربه شکرانه نمره ریاضیات همینطور که میخندید!😂😂
حسین گفت؛ استرس دارم وزد زیر گریه:/
بابام گفت آب از سرت گذشته چه یه وجب چه صد وجب😂😂🗿تجدید مال مرده!!!!😂😂
۱۶هم داداش ۲۰ هست منتهی کمی دوره ازش
دوشواری نداریم که!!!😐🗿😂
موقعیت ۲
فاطمه زنگ زد،راجع به خودش و خوابش گفت!!!
مشوش بود!!!
منم میخواستم کمک کنم بدتر خراب کردم الکی الکی چیزای بی ربطی به هم زدم!:/
آخه بلد نیستی دلداری بدی چرا میزنی الکی حال مردم رو خراب میکنی!!:«)))
گاهی وقت ها از کارای خودم شرمسار میشم!«)
اینطور شد که کمی حرف زدیم و بعد رفت سرکار و منم مشغول زندگانی شدم!
گفتم بعدش توی روبیکا حسابی صحبت خواهیم کرد:)
موقعیت۳
بعداز خوندن این پیام از شاگردم عکس
قیافه ام در اصل اینابود😍😎💃
ولی هیچی طوره نتونستم چیزی بنویسم و کلی فکر کردم!!!
کی منو میشناسه؟!
هرکس بامن حرف زده که من اصلأ بلد نیستم ابراز علاقه کنم یا جواب محبت کسی رو بدم:«)
نه که نخوام میخوام ولی نمیدونم منم به آرزوی موفقیت و همکار خودم شدن و سربلندی اکتفا کردم و از اینکه قراره امسال هم چندتا دانش آموز هام به هدفهاشون برسند احساس سربلندی و شادی دارم ولی نگرانم مثل خودشون دقیقاً:«)...
یه پرانتز باز کنم این ها از طرف دانشگاه و آموزش پرورش هستند که سپرده شدند و بنابراین بابت خدماتی که تمام و کمال ارائه میشه هیچگونه هزینه ایی گرفته نمیشه و من هم مثل همیشه از هیچ کمکی و تلاشی دریغ نمیکنم!!!
حتّی شاید بیشتر از هر کسی کمک کنم و دقت داشته باشم؛)
خب امروز مثل کسی که پفک گرفته وبراش طلا خریدن با دیدن این پیام شاد شدم😁😉
بعد ۴سال اینکه بهم میگن خانم اینم حسش خیلیییی خوبه😁
برای ذوق مرگ شدن خودم متأسفم
واقعاً که:)))))
موقعیت۴
نویسنده متن هاش رو تنظیم کرد و گرافیست و ویراستار هم چک کرد و در قالب نشریه تنظیم شد😎که بره بررسی بشه!!!
چهارررر ماه روش کار کردم،چقدر پیگیری و این ور و اون ور شد این😁!!!!
کلی هم دقت ووسواس
ولی خوب شد!!!
امیدوارم بخاطر سیاسی نوشتنم اتفاقی نیفته فقط!!!🥲
موقعیت۵
خیلی کم مطالعه کردم!!!
باید صبح ها زودتر شروع کنم!!!
وقت تنگ است....:«))))))
این ورژن من خیلی در دسترس نیست!
شوخی هاشم کمتره
آسیب کمتری به بقیه هم میرسونه؛)
درسا هم تموم بشو نیستند:«)
به این نتیجه رسیدم من هیچوقت تحصیلاتم تمام نمیشه بلکه از مقطعی به مقطع دیگه فقط بالاتر میره و سخت تر میشه:«)))
Help me god:')
اینجاقراربودفقط دفترچه ثبت ساعت مطالعه باشه وفقط برای یکسال باشه امابعدازیکسال ترک کردن اینجابی معرفتی بودپس شددفترچه ایی برای ثبت حرف هاوخاطراتم وحالاتازمانی که هستم خاطراتم رومینویسم:)